پارت بیست :

ماهور روی نیمکت وا رفت و زیر لب تکرار کرد!
- سر و صورتش زخمی بود؟!!
آسیب دیده بود؟ آخه چرا؟
دیانا آهی کشید و سرشانه هایش فرو ریخت. همچنان نگاهش به گنجشکها بود!
- من میگم با این پسره به مشکل خورده و می خواد هر جور هست فقط و فقط بخاطر اینکه جلوی تو کم نیاره و غرورش خدشه دار نشه که شاید بگی عرضه نداشت رابطه ی جدیدشم حفظ کنه داره با ناسازگاری های این پسره شروین می سازه و تحمل میکنه!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سپیده

    1

    رمانتون عالیه میشه مثل رمان لاوین هر روز پارت بزارید ممنونم 🙏🌹

    ۲ هفته پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    انشاالله رمان لاوین رو بزودی به اتمام رسوندم این رمان رو هم هر روز پاتگذاری میکنم فقط باید کمی صبور باشید گلم

    ۱ هفته پیش
  • رها

    1

    دیانا دیوانه است بخدا مگه آدم با دوست پسر سابق خواهرش رفیق میشه؟

    ۲ هفته پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    👌❤️

    ۱ هفته پیش
  • صدرا

    1

    خوب این چیزا تو رابطه ی بعضی پسرها با پارتنرشون عادیه به احتمال زیاد دلانا گرفتار یه روان پریش که رابطه ی خشن می پسنده وارد شده

    ۲ هفته پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله کاملا درست حدس زدید ❤️🌹

    ۱ هفته پیش
  • زهرا

    0

    یعنی چی؟؟ من نفهمیدم می خواد با ماهور دوست بشه عشق خواهرش؟؟

    ۲ هفته پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله همین طوره ❤️🌹

    ۱ هفته پیش
  • سپیده

    0

    می خواد حس حسادت خواهرش رو تحریک کنه برگرده با ماهور

    ۲ هفته پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله راه حلی که به ذهنش رسیده و ممکنه جواب عکس بده

    ۱ هفته پیش
  • فرزانه

    1

    وای پارت بعدی چقدر دیر میاد می خوام بدونم عکس العمل دلانا وقتی بفهمه خواهر کوچیکش با عشق قبلش آره چیه

    ۲ هفته پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    باید صبور باشید قشنگم ❤️🌹

    ۱ هفته پیش
  • ....

    0

    روبروی آیفون خشکش زد سکته میکنه بفهمه ماهور و دیانا با هم دوست شدن حقشه بخوره حرص

    ۲ هفته پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله باهاتون موافقم واقعا ❤️🌹

    ۱ هفته پیش
کپی شد!